قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3603
تاريخ الفي ( فارسى )
كه جايگير قديم او بود رفت . و چون علاء الدّين شنيد كه تاج الدّين يلدوز غزنه را گذاشته به جانب كرمان رفت ، علاء الدّين نيز عنان عزيمت از غزنه منعطف داشته از عقب او متوجّه كرمان شد . و چون تاج الدّين يلدوز شنيد كه اينك علاء الدّين او را تعاقب نموده به كرمان مىرسد ، از كرمان نيز برآمده خود را به كوهستان انداخت . و علاء الدّين كرمان را تاخت و تاراج كرده به جانب غزنى مراجعت نمود . اهالى غزنى از شنيدن اين خبر بسيار مضطرب و پريشان شدند ؛ چه ، ايشان در آنوقت بسيار ناهموارى نسبت به علاء الدّين كرده بودند . بنابراين ، اهالى غزنى تمامى جمع شده به خانهء قاضى سعيد بن مسعود رفته احوال خود گفتند و قاضى را نزد وزير علاء الدّين - كه به صاحب اشتهار داشت - فرستاده عفو تقصيرات خود درخواست نمودند . قاضى سعيد چون پيش صاحب وزير علاء الدّين رفت ، قاضى را تعظيم بسيار نمود و گفت كه « خاطر خود را جمعدار كه هيچكس در شهر دستدرازى نخواهد كرد . » و چون قاضى بيرون آمد جمعى از ثقات اردوى علاء الدّين به خويشان و نزديكان خود كه در غزنه بودند نوشتند كه « شما به سخن وزير كه به قاضى سعيد گفته مغرور مشويد ، كه علاء الدّين و جلال الدّين در باب قتل و كشتن و خراب كردن شهر غزنى به جدّاند . » چون اين خبر به اهالى شهر غزنى رسيد شروع در كوچهبندى شهر و استحكام آن به عرّاده و منجنيق كرده با خود قرار آن دادند كه « مردانه كشته خواهيم شد . » و سوداگران شام و عراق و موصل و ساير بلاد كه در غزنى بودند جمع شده نزد شيخ مجد الدّين بن ربيع ، كه رسول خليفه [ 207 الف ] ناصر باللّه بود رفته شكايت كردند . شيخ مجد الدّين تجّار را تسكين داده كس پيش امير سليمان - كه در ميان امراى غوريه به سنّ پيرى رسيده بود و رعايا و سپاه از سخن او تجاوز نمىكردند و او را موقّر و معظّم مىداشتند - فرستاده ، از قبل اهالى غزنه و غربا از سوداگران و غير آن شفاعت نمود . امير سليمان بنابر شفاعت شيخ مجد الدّين كس پيش علاء الدّين و جلال الدّين فرستاده گناه اهالى غزنه را درخواست نمود و در آن باب مبالغه نمود و اهتمام به جايى رسانيد كه علاء الدّين و جلال الدّين از خزانه زر به سپاه داده ايشان را از سر غارت غزنى بازداشتند . و در آخر ماه ذيقعده هردو برادر به شهر غزنى درآمده و نهصد شتر بار پر از خزانهء شهاب الدّين كه از هندوستان به نيّت يورش ختا مىآورد و تاج الدّين يلدوز تمام آن را از دست مؤيّد الملك وزير گرفته متصرّف شده بود ؛ به دست آن دو برادر افتاد ، و دوازده هزار جامهء زربفت علىحدّه در خزانهء شهاب الدّين در غزنه بود . القصّه ، چون اين هردو برادر به شهر درآمدند ، علاء الدّين ارادهء آن نمود كه مؤيّد الملك